منهاج سراج
272
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
اتابك گفت : مرا مكش ! من اتابكم ، بگو كه اين لشكر كيست ؟ پهلوان گفت : لشكر سلطان محمد خوارزمشاه است . اتابك گفت : كه مرا به خدمت سلطان بر ! چون به خدمت سلطان رسيد ، زمين بوس كرد و گفت : خداوند عالم ! باللّه كه اين بنده ندانست ، كه لشكر پادشاه است و گر نه هرگز شمشير نكشيدى . او را بنواخت ، و حالى او را سوار كرد ، و از بسيارى جلادت و مردى و شجاعت او كه بسمع سلطان رسيده بود او را اعزاز فرمود و مملكت فارس او را داد ، بران قرار : كه نصف معتمدان و ملوك خوارزمشاهى را باشد ، و نصف اتابك سعد را ، و لشكر به او نامزد كرد ، بدان سبب كه اتابك سعد چون گرفتار شد ، پسرش اتابك ابو بكر ، مملكت فارس در ضبط آورد و خطبه بنام خود كرد ، چون اتابك سعد با لشكر خود خوارزم شاه و صاحب اختيار - الملك امير حاجى كه فرستادهء خوارزمشاه بود ، بسرحد فارس رسيد اتابك ابو بكر پيش ازو باز آمد ، و با پدر بهم چون روان شد ، اتابك سعد ، ابو بكر پسر خود را بر روى زخم شمشير كرد ، مصاف پارسيان بشكست و اتابك سعد بتخت پارس باز آمد ، و پسر را قيد كرد ، و مدتى در ملك پارس بود برحمت حق پيوست ، رحمه اللّه ، بعد از حوادث كفار مغل . و اتابك سعد را خصال گزيده و اوصاف پسنديده بود : اول آنكه علم قافله و ابناء سبيل حاج هر سال بكعبه فرستادى ، چون باز آمدى ، مدام آن علم بر در خرگاه او بودى ، و هر گاه كه به بارگاه و خرگاه آمدى ، دو ركعت نماز در پاى آن علم بگذاردى ، آنگاه بتخت نشستى ، اين معنى بر حسن اعتقاد او دلالت مىكند . اما دگر تجمل او : از ثقه روايت كردهاند ، كه يك ولايت از بلاد پارس به جهت كسوت خاصه او مقرر بود ، و خراج آن ولايت هر سال سيصد و شست هزار دينار زر سرخ بود ، هر روزى هزار دينار در كسوت صرف شدى ، از كلاه و قبا و شقه و كمر و اطواق مرصع . و اگر چيزى از ما يحتاج كسوت خاص فاضل آمدى ، آن را بجواهر قيمتى بدادندى ، و در كلاه او و قبا و كمر او درج و تعبيه كردندى ، و هر كسوتى را يك روز بيش نپوشيدى ، روز ديگر آن كسوت را تشريف فرمودى يكى از امرا و ملوك را ، رحمه اللّه ، و السلام على من اتبع الهدى .